تبليغاتX
این ترانه ی زبانه این صدا, صدای من نیست

این ترانه ی زبانه این صدا, صدای من نیست

. چی می شد هیچ کسی تنها نمی ذاشت, جز خدا هیچ کسی تنها نمی شد.

زندگی

در دو روزه عمر کوته سخت جانی کرده ام, با همه نا مهربانان , مهربانی کرده ام, هم دلی, هم آ شیانی, هم زبانی کرده ام

بعد از این بر چزخ بازیگر امیدم نیست نیست, آن سرانجامی که بخش آید نویدم نیست نیست, هدیه از ایام جز موی سپیدم نیست نیست...

من نه هرگز شکوه ای از روزگاران کرده ام, نه شکایت از دو رنگی های یاران کرده ام, گرچه شکوه بر زبانم, می فشارد استخوانم... من که با این برگریزان, روز و شب سر کرده ام, صد گل امید را در سینه پر پر کرده ام, دست تقدیر این زمانم, کرده همرنگ خزانم...

پشت سر پل ها شکسته, پیش رو نقش سرابی, هوشیار افتاده مستی, در خرابات خرابی... مهربانی کیمیا شد, مردمی دیریست مرده, سرفرازی را چه داند, سر به زیری, سر سپرده؟

میروم دل مردگی ها را ز سر بیرون کنم, گر فلک با من نسازد, چرخ را وارون کنم, بر کلام نا هماهنگ جدایی خط کشم, در سروده آفرینش نغمه ای موزون کنم...

در دو روز عمر خود بسیار دل مرده ام, بس ملامت ها کزین نا مزدمان بشنیده ام, سر دهد در گوش جانم, بوی همرنگ شبانم, من که عمر رفته بر خاکستر غم چیده ام, زین سبد گردی ز خاکستر به خود پاشیده ام, گر بمانم یا نمانم, بنده ی پیر زمانم...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 16:5  توسط سلینا  | 

پشت سر جهنمه

پشت سر جهنمه, رو به رو پرتگاهه آدمه...
روحه جنگل سیاه با دست شاخه هاش داره روحمو از من می گیره, تا یه لحظه می مونم جغدا تو گوشه ها میگن, پلنگ زخمی می میره.. راهه رفتن دیگه نیست هجله ی پوسیده ی ما, جنگله پیره...پشت سر جهنمه, رو به رو پرتگاهه آدمه...
قلبه ماه سربه زیر به دام شاخه ها اسیر غروبش و من خودم می بینم... ترس رفتن تو تنم, وحشت موندن تو دلم, تو راهه برگشتن می میرم......!! هر قدم به هر قدم لحظه به لحظه سایه ی دشمن می بینم...
 پشت سر, پشت سر جهنمه, رو به رو, رو به رو پرتگاهه آدمه...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 15:4  توسط سلینا  | 

رسم زندگي

 

رسم زندگي اين است

يک روز کسي را دوست داري

و روز بعد تنهائي

به همين سادگي

او رفته است

و همه چيز تمام شده است

مثل يک ميهماني که به آخر مي رسد

و تو به حال خود رها مي شوي

چرا غمگيني؟

اين رسم زندگيست

تو نمي تواني آن را تغيير دهي

به من از عشق نگو

و از زندگي

و اميد فردا را پنهان نكن

لحظه ها را هم...

و ساعت را خواب كن

چرا كه زوركي ميخندم

حالا كه پشتم را خالي كرده اند

نامهربانانه به من ميخندي

با من از عشق نگو

گلهاي باغچه هراسانند

این هم یه مطلب از دوست خوبم ......!!!(http://www.zekrayat.tk/)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 13:23  توسط سلینا  | 

گل بارون زده

گل بارون زده ی من, گل یاسه نازنینم, میشکنم پژمرده میشم, نذار اشکاتو ببینم... تا همیشه تورو داشتن, داشتنه تمومه دنیاست, از تو و اسم تو گفتن بهترینه همه حرفاست!!!

با تو, با تو اگه باشم, وحشت از مردن ندارم, لحظه هام پر میشه از تو, وقت غم خوردن ندارم......

ای غزلواره ی دلتنگ که همه تنت کلامه هنوزم با گله گونت شرم اولین سلامه, ای تو جاری توی شعرم مثله عشق و خون و حسرت, دفتره شعر من از تو سبده خاطره هامه.............

ای گله شکسته ساقه, گل پر پر که به یاده هجرت پرنده هایی, توی یا’س مبهم چشمات میبینم, که به فکره یه سفر به انتهایی..

سر به زیره دل شکسته, نازنینم اگه ساده ست واسه تو گذشتن از من, مرثیه سر کن برای رفتنه من, اخه مرگه واسه من از تو گذشتن.... با تو با تو اگه باشم وحشت ازمردن ندارم, لحظه هام پر میشه از تو, وقت غم خوردن ندارم......گل بارون زده ی من اگه دلتنگم و خسته, اگه کوچیدن طوفان ساقه ی منم شکسته, می تونم خستگی هاتو از تنه پاکت بگیرم, می تونم برای خوبیت واسه سادگیت بمیرم...

می تونم برای خوبیت واسه سادگیت بمیرم...!!!! سلینا....داریوش

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 11:32  توسط سلینا  | 

شقایق!!

دلم مثله دلت خونه شقایق, چشام دریای بارونه شقایق, مثله مردن می مونه دل بریدن ولی دل بستن اسونه شقایق.... شقایق درده من یکی دو تا نیست, اخه درده من از بیگانه ها نیست, کسی خشکیده خون من رو دستاش که حتی یک نفس از من جدا نیست...

شقایق ای شقایق گل همیشه عاشق...!!!!!

شقایق اینجا من خیلی غریبم, اخه اینجا کسی عاشق نمیشه, عزای عشق غصه ش جنس کوهه, دل ویرونه من از جنس شیشه...شقایق اخرین عاشق تو بودی, تو مردی و پس از تو عاشقی مرد, تو رو اخر سراب و عشق و حسرت, ته گل خونه های بی کسی برد.....

شقایق ای شقایق گل همیشه عاشق...!!!!!

دویدیم, دویدیم و دویدیم به شب های پر از قصه رسیدیم, گره در سرنوشتامون و تقدیر, ولی ما عاقبت از هم بریدیم, شقایق جای تو دشت خدا بود, نه تو گلدون, نه توی قصه ها بود...

حالا از تو فقط این مونده باقی, که سالار تموم عاشقایی.....!!!!

شقایق ای شقایق گل همیشه عاشق...!!!!! سلینا------دازیوش!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 11:31  توسط سلینا  | 

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست, ببین مرگ مرا در خویش, که مرگ من تماشاییست. مرا در اوج می خواهی تماشا کن, تماشا کن, دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن. در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال من, همه از من گریزان اند, تو هم بگذر از این تنها. فقط اسمی به جا مانده از انچه بودم و هستم, دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم. گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم, به جز در خود فرو رفتن, چه راهی پیش رو دارم؟ رفیقان یک به یک رفتند, مرا با خود رها کردند, همه خود درد من بودند, گمان کردند که هم دردند. شگفتا از عزیزانی که هم اواز من بودند, به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند.!!سلینا.......داریوش

 

به خیالم که تو دنیا واسه تو عزیز ترینم, اسمون ها زیره پامه اگه با تو رو زمینم. به خیالم که تو با من یه همیشه اشنایی, به خیالم که تو با من دیگه از همه جدایی. من هنوزم نگرانم که حرفامو ندونی, این دیگه یه التماسه من می خوام بیای بمونی. منو تو چه بی کسیم, وقتی تکیمون به باده, بد و خوب زندگی منو دست گریه داده, ای عزیز هم قبیله با تو از یه سرزمینم, تا به فردای دوباره با تو هم قسم ترینم. بد و خوبمون یکی, دست تو, توو دست من بود, خواهش هر نفسم با تو هم صدا شدن بود, با تو هم قصه ی دردم هم صدا تر از همیشه, دو تا هم خون قدیمی از یه خاکیم و یه ریشه. من هنوزم نگرانم که حرفامو ندونی, این دیگه یه التماسه من می خوام بیای بمونی..!! سلینا------داریوش!!..

 

چشم من بیا من و یاری بکن, گونه هام خشکیده شد کاری بکن, غیر گریه مگه کاری میشه کرد, کاری از ما نمیاد زاری بکن.هرچی دریا رو زمین داره خدا با تموم ابرای اسمونا,کاشکی می داد همه رو به چشم من تا چشام به حال من گریه کنن. اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه می خواد. قصه ی گذشته های خوب من خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن حالا باید سر رو زانوم بذارم تا قیامت اشک حسرت ببارم.دل هیچکی مثل من غم نداره, مثل من غربت و ماتم نداره ,حالا که گریه دوای دردمه, چرا چشمم اشکشو کم میاره؟ خورشیده روشن ما رو دزدیدن جای اون ابرای سنگین کشیدن ,همه جا رنگه سیاهه ماتمه فرصت موندن مون خیلی کمه.سرنوشت چشاش پره نمی بینه ,زخم خنجرش می مونه تو سینه, لب بسته سینه ی غرق به خون, قصه ی موندن ادم همینه. اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه می خواد!(داریوش..........سلینا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 17:5  توسط سلینا  | 

خسته و در به دره شهره غمم, شبم از هر چی شبه سیاه تره. زندگی زندون سرده کینه هاست, رو دلم زخم هزار تا خنجره. چی می شد اون دستای کوچیک و گرم, رو سرم دسته نوازش می کشید. بستر تنهای سرد منو, بوسه ی گرمی به اتیش می کشید. چی می شد تو خونه ی کوچیک من, غنچه های گل غم وا نمی شد. چی می شد هیچ کسی تنها نمی ذاشت, جز خدا هیچ کسی تنها نمی شد. من هنوز در به دره شهره غمم, شبم از هر چی شبه سیاه تره. زندگی زندون سرده کینه هاست, رو دلم زخم هزار تا خنجره.!!!! سلینا--------داریوش

 

توی این دنیای بی حاصل بودن, با همه شکستگی های دل من, با همه تلخیه قصه ی تو و من, من که حیفم میاد از گلایه کردن. ارزش گلایه ی من بیش از این هاست, نه برای اون کسی که اهل سوداست, کسی که لحظه به لحظه رنگ دنیاست, من ساده به خیالم از خود ماست. سهم من از تو چی بوده غیر ازار, تویی که دنیا برات شده یه بازار, من تو رو به چشم یاری دیده بودم, تو من و اما به چشم یه خریدار. تو رو باید می شناختم که هزار تا چهره داشتی, روی احساس دل من داشتی قیمت می گذاشتی. تو نتونستی بفهمی که وفا خریدنی نیست, چینی شکسته ی دل دیگه پیوند شدنی نیست. ارزش گلایه ی من بیش از این هاست, نه برای اون کسی که اهل سوداست, کسی که لحظه به لحظه رنگ دنیاست, من ساده به خیالم از خود ماست...!!!! سلینا------داریوش

 

تو خراب من الوده مشو, بهر من غصه ی بیهوده مخور. قصه ام بشنو و از یاد ببر, غم این پیکر فرسوده مخور. تو سپیدی من سیاهم خسته ای گم کرده راهم, تو به هر جا در پناهی من به دنیا بی پناهم. تو طلوع هر امیدی, من غروبی نا امیدم, تو سپید و دل سیاهی, من سیاهه دل سپیدم. نه قراری نه دیداری, که به ان رو بگذارم, به چه شوقی به چه ذوقی دیگری ره بسپارم؟؟ چه امیدی به سپیدی که به رنگ شب تارم؟ تو سپیدی من سیاهم خسته ای گم کرده راهم, گنه تو بی گناهی, بی گنه غرق گناهم. شوق بودن, بوده تنها اشتباهم, اشتباهم. تو سپیدی من سیاهم خسته ای گم کرده راهم, گنه تو بی گناهی, بی گنه غرق گناهم.!!! سلینا.......داریوش

ای که بی تو خودمو تک و تنها می بینم, هر جا که پا می ذارم تو رو اونجا می بینم. یادمه چشمای تو پره درد و غصه بود, غصه ی غربت باد قد صد تا قصه بود. تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد, گونه های خیس ام و دستای تو پاک می کرد. حالا اون دستا کجان اون دو تا دستای خوب؟ چرا بی صدا شده لب قصه های خوب؟. من که باور ندارم اون همه خاطره موند, عاشق اسمونا پشت یه پنجره مرد. اسمون سنگی شده, خدا انگار خوابیده, انگار از اون بالاها گریه هامو ندیده. یاده تو هر جا که هستم با منه, داره عمر منو اتیش میزنه .!!! سلینا---------داریوش

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 16:59  توسط سلینا  | 

قدغن

ابی دزیا قدغن, شوق تماشا قدغن, عشقه دو ماهی قدغن, با هم و تنها قدغن....

برای عشق تازه اجازه بی اجازه...

پچ پچ و نجوا قدغن, رقص سایه ها قدغن, کشف بوسه ی بی هوا به وقت رویا قدغن...

برای خواب تازه اجازه بی اجازه...

در این غربت خانگی, بگو هر چی باید بگی, غزل بگو به سادگی, بگو زنده باد زندگی, بگو زنده باد زندگی!!!!

برای شعر تازه اجازه بی اجازه...

از تو نوشتن قدغن, گلایه کردن قدغن, عطر خوش زن قدغن, تو قدغن من قدغن...

برای روز تازه اجازه بی اجازه...

شهیار قنبری....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 14:5  توسط سلینا  | 

سفر نامه

سفری بی اغاز, سفری بی پایان, سفری بی مقصد, سفری بی برگشت, سفری تا کابوس, سفری تا رویا, سفری تا بودا, شبنم تاج محل....

با حریق یاد ها هم سفرم, وقتی دورم به تو نزدیک ترم!!!

هق هق پارسیان, تکه نانی در خواب, بوی گندم در مشت, مشته کودک در خاک, کفش مادر در برف, چرخ یک کالسکه, گوشه ی گندم زار, بند رختی پاره....

با حریق یاد ها هم سفرم, وقتی دورم به تو نزدیک ترم!!!

چمدانی بی شکل, جعبه ی یک دوربین, عکس یک بازیگر, جمعه های بی نقش, تلی از ته سیگار, رشته ای زنگ زده, چشم گاوی در دیس, سفره ای پوسیده....

با حریق یاد ها هم سفرم, وقتی دورم به تو نزدیک ترم!!!

خانه ای در اتش, بوف کوری در نور, گل یاسی در زخم, غربت راه ها بود, بوسه در راه اهن, سرخی لب در شب, برکه ای از فانوس, انفجاری در ماه....

کوچه ای خیس از عشق, شعر سبز برگا, ساعت 5 عصر, مستی وحست, گریه های بی تو, خط خوب سهراب, نامه ای اب شده, ونگوگ گوش به دست,

 

با حریق یاد ها هم سفرم, وقتی دورم به تو نزدیک ترم!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 14:4  توسط سلینا  | 

دل گرفته

می دونم دلت گرفته

من برات سنگ صبورم

چی شده تنها نشستی

مثل تو از همه دورم

واسه من زندگی سرده

نکنه توهم غریبی

کاش مي شد اشکاتو پاک کرد

بمیرم توهم بریدی

چه تبسم قشنگی

وقتی به غم ها بخندی

آخه ارزشی نداره

دل به این دنیا ببیندی

نازنین دنیا همینه

اون که خوب بود بدترینه

نکنه تنها گذاشتت

آخر عشقها همینه

می دونی چقدر عزیزه

قطره سپيد شبنم

مثل اون اشکای نازت

رو تن گلهای مریم



نازنین خدا بزرگه * غم واز خودت جدا کن
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 15:30  توسط سلینا  | 

دلم تنگ است برای کسی که....

که چشمهاي قشنگش را
به عمق آبي دريا مي دوخت
و شعر هاي قشنگي چون پرواز پرنده ها مي خواند
دلم براي کسي تنگ است
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد
و پري دلم را با وجود خود خالي
دلم براي کسي تنگ است
کسي که بي من ماند
کسي که با من نيست
دلم براي کسي تنگ است
که بيايد
و به هر رفتني پايان دهد

 


دلم براي کسي تنگ است
که آمد
رفت
...... و پايان داد
کسي ....
کسي که من هميشه دلم برايش تنگ مي شود

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 15:52  توسط سلینا  | 

آدمک مرگ همينجاست ...

آدمک مرگ همينجاست ... بخند

آن خدايي که بزرگش خواندي ...

به خدا مثل تو تنهاست ... بخند ...

دستخطي که تو را عاشق کرد ...

شوخي کاغذي ماست ... بخند ...

فکر کن درد تو ارزشمند است ..

فکر کن گريه چه زيباست بخند ...

صبح فردا به شبت نيست که نيست

تازه انگار که فرداست ... بخند ..

راستي ! آنچه به يادت داديم

پر زدن نيست ، که درجاست ... بخند .

آدمک نغمه ي آغاز نخوان

به خدا آخر دنياست ... بخند
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 15:49  توسط سلینا  | 

فراموشت نکردم

در شبی غمگین تر از من قصه ی رفتن سرودی, تا که چشمم را گشودم از کنارم رفته بودی.!! ای دریغا دل سپردن به عشق تو بیهوده بود, وعده ها و خنده های تو به نٍیرنگ الوده بود.!!!! ای ز خاطر برده عشقٍ اتشینم, رفتی اما من فراموشت نکردم.

چلچراغ روشنه بیگانه بودی, سوختم و بیهوده خاموشت نکردم....رفتی اما قلبٍ من راضی نشد, بر تو و بر عشق خود نفرین کند.. بی تو شاید بعد از این افسانه ها, درک عشق و این غم دیرین کنند..

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 15:47  توسط سلینا  | 

رازقی

رازقی پر پر شد, باغ در چله نشست, تو به خاک افتادی, کمر عشق شکست, ما نشستیم و تماشا کردیم!!!...

دلم می خواد گریه کنم برای قتل عام گل, برای مرگ رازقی, دلم می خواد گریه کنم, برای نابودی عشق واسه زوال عاشقی...

وقتی که قلبا و گلا شکسته و پر پر شدن, وقتی که باغچه های عشق سوختن و خاکستر شدن, من و تو از گل کاغذی باغچه داشتیم توی خواب, با خشتای مقوایی خونه می ساختیم روی اب, وقتی که ما تو جشن شب ستاره بارون می شدیم, وقتی که پشت سنگره سایه ها پنهون می شدیم, از نوک بال کفترا خونٍ پریدن می چکید, صدای بیداریه عشق, رو خواب شب خط می کشید...!!

دلم می خواد گریه کنم برای قتل عام گل, برای مرگ رازقی, دلم می خواد گریه کنم, برای نابودی عشق واسه زوال عاشقی...

از پشته دیوارای شهر, انگار صدای پا میاد, اواز خونٍ در به در, انگار یه هم صدا می خواد, ابر سیاه رفتنیه, خورشید دوباره در میاد, دوباره باغچه گل میده, از عاشقا خبر میاد!!!!!!!!!!

دلم می خواد گریه کنم برای قتل عام گل, برای مرگ رازقی, دلم می خواد گریه کنم, برای نابودی عشق واسه زوال عاشقی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 15:44  توسط سلینا  | 

«ویلیام شکسپیر» میگه:

اگر کسی رو دوست داری رهاش کن...

اگر دنبالت آمد بدان که مال تو است

ولی

اگر دنبالت نیامد بدان که از اولش هم مال تو نبوده است.

«ویلیام شکسپیر»

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 13:39  توسط سلینا  | 

عروسک من

در کودکي عروسکي داشتم. عروسکي به رنگ نارنجي و سفيد

تمام دنياي من آن عروسک بود.دوستش داشتم.با نگاه هاي کودکانه ام نگاهش مي کردم.

عروسکم را در بغل خود مي خواباندم،برايش لالايي مي خواندم و مي گفتم:

اي عروسک کوچولويم دوستت دارم.

هميشه وقتي دلم مي گرفت،مي رفتم توي اتاق خودم و با عروسکم درد دل مي کردم،

مي گفتم و مي گفتم تا در روياي کودکانه ام خوابم مي برد.

نمي دانم چرا ياد آن عروسک افتاده ام. اما اين را مي دانم که من همان بچه ام.

همان بچه اي که اکنون بي ياد تو توان زندگي نخواهد داشت.

مهربانم،

صداي پاي عشق را در درياي بي کران محبت جستجو کردم تا به تو رسيدم.

به تو رسيدم تا عروسک کو چولوي من باشي.

عروسک من.

زندگي من.

هستي من.

و در يک کلمه همه بود و نبود من.

اي زيباترين زيبايي ها

به آن اميد زنده ام تا روزي نور هستي بخش ات به چشمان بي نور و بي رمقم بتابد

و تو را ببينم.

تو را ببينم و بگويم:

اي عروسک سرزمين آرزوهايم

دوستت دارم.

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 14:32  توسط سلینا  | 

سرگردون...

از عذاب جاده خسته نرسیده و رسیده, اهی از سر رسیدن نکشیده و کشیده, غم سرگردونی هامو با تو صادقانه گفتم, اسمی که اسم شبم بود با تو عاشقانه گفتم.

تو تمومه طول جاده که افق برابرم بود, شوق تو راه توشه ی من اسم تو همسفرم بود. من دل شیشه ای هر جا پر شکستن که شکستم, زیر کوه بار غصه هر نشستن که نشستم, عشق تو از خاطرم برد که نحیفم و پیاده, تو رو فریاد زدم و باز خون شدم تو رگ جاده.

نیزه ی نم باد شرجی وسط دشت تابستون, تازیانه های رگباد توی چله ی زمستون, نتونستن نتونستن کینه ی منو بگیرن, از منه خسته ی خسته شوق رفتن و بگیرن. حالا که رسیدم اینجا پره غصه برا گفتن, پر نیازه تو برای اه کشیدن و شنفتن, تو رو با خودم غریبه از غمم جدا می بینم, خودم و پر از ترانه تورو بیصدا می بینم.

اون همیشه با محبت برای من دیگه نیستی, نگو صادقی به عشقت اخه چشمات میگه نیستی!!! من سرگردون ساده تورو صادق میدونستم, این برام شکسته اما تورو عاشق می دونستم....

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 14:30  توسط سلینا  | 

در به در

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 17:52  توسط سلینا  | 

دل تنگم..........

دلم تنگه!! شاید این اخلاق برو بچ این زمونست اما..... چه میشه کرد..,؟؟؟؟

چند روزیه حتی حس مردن هم ندارم ! ولی باز هم فکرش میاد به سرم و میترسم باز هم برای...بار بهش عمل کنم%% اخه خودکشی کردم یادگاری روی دستم و معده م باقی موند ولی نفهمیدم اونا چرا دوباره منو به این دنیا گره زدن!!!!

مگه اونا چی از من می دونستن؟؟؟

اونا تا چه حد مرگ براشون ارزو بود. یه چیزی رو خوب فهمیدم!!!

من برگشتم بده یه ماه ولی قول نمیدم اندفعه هم واقعا موندنی باشم چون

مرگ یکی از دغدغه های

بزرگه منه ولی .................

دلم نمی خواست شماها فکر کنین دروغ گفتم یا فکر کنین خودمو قایم

کردم هرچند بعده اون اتفاق

خیلی چیزارو از دست دادم.ولی الان ارزشم رو فهمیدم

از یه جهت هایی همگی حالمون شبیه همه ... با این تفاوت که بضیا جراتش رو ندارن!!!

ولی حداقل میتونیم برا هم همدردی کنیم مگه نه؟؟؟!!! اما نمی خوام کسی با شنیدن درد و دلای من به خاطر همون کسی حرفامو باور نمی کنه!!!!!!!!

ما اینیم دیگه

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 17:49  توسط سلینا  | 

فاصله....

چرا نمي خواي اين فاصله رو بكشي؟؟؟ نترس بابا به خدا قول ميدم فقط چند ثانيه ي كوتاه حس كنم مال مني.....اخه منم دله خوشي ازت ندارم اما دردم اينه كه دوست دارم چه ميشه كرد منم يه جور ديوونم ديگه!!! ميدونم ديگه باورم شد گذشت اون زموني كه تو منو دوسم داشتي و هر ثانيه صد بار داد ميزدي :دوست دارم گلم!! يادته برام ميمردي يادته؟

بازم شب رسيد و منو با خيال تو تنها گذاشت....

امشب از درد نالیدم ... کاش می دانستی بیش از آنکه درد جسمم را بیازارد روحم را در هم می شکند. امشب به اندازه تمام ثانیه های عمرم بر تو بر خویش و بر تنهائی و چشمان بارانی ام که در انتظار ماندند گریستم. کاش بودی و دست های تنهایم را می فشردی و من سر بر سینه مهرت می گذاشتم تا بغض و ناباوری ام را برای همیشه به گور فراموشی بسپارم

باورم نميشه تو هموني هستي كه مي گفتي امكان نداره بي من بموني؟؟؟

گاهي ندانسته به احساس تو خنديدم و يا از روي خودخواهي فقط خود را قشنگ ديدم اگر از دست من در خلوت خود گريه مي كردي اگر بد كردم و هرگز به روي خود نياوردم اگر تو مهربان بودي و من نامهربان بودم براي ديگران بهار و براي تو خزان بودم اگر تو با تحمل گله از خودخواهي ام كردي اگر زجري كشيدي تو گاهي از زبان من اگر رنجيده خاطر گشتي از لحن بيان من گناهم را ببخش ....باورت ميشه؟ اين بار اين منم كه به دست و پات افتادم و هوار ميكشم منو ببخش؟!!! اصلا يه چيزي !! من عاشقت نيستم اما باور كن كه به مولا دوست دارم چون عشق يک جور جوشش کور است و پيوندي از سر نابينائي اما دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي بصيرت روشن وزلال عشق بيشتر از غريزه آب ميخورد و هرچه از غريزه سر زند بي ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع ميکند و تا هرجا که يک روح ارتفاع دارد دوست داشتن نيز همگام با آن اوج ميابد..من هم هميشه با تو اوج مي گيرم اما اگه تو نباشي پست ترينم...كاشكي مي تونستم اين حرفا رو به خودت هم ميگفتم و براي ديگرون نمي نوشتم.......تو وجودمي-بي صدا منو شكستي دارم ميمرم-دلتنگتم-می دونی دلتنگی یعنی چی ؟ گاهی یه روز بارونی ته یه کوچه ی بن بست زیر یه درخت بی برگ که روی شاخه هاش شکوفه های تردید آویزونه میشه تنهایی آسمون و دید میشه دلتنگی ابرا رو احساس کرد .

می دونی با چی میشه تنهایی رو اندازه گرفت ؟ تنهایی رو فقط با بغض پنجره ای میشه اندازه گرفت که از پشت اون همه ی غربتت رو می بینی غربتی که در میان انبوه دوستانت داری و فقط قناری خاموش دلت به اندازه ی تنهایی اون پنجره می خونه . می دونی آخر دنیا کجاست ؟ گاهی وقتا که مسافری و شب به مقصد می رسی وقتی که تنها چراغای خیابون بیدارن و سکوتت رو فقط صدای پای خودت میشکنه وقتی که هیچ چشم آشنایی نگاهت نمی کنه می بینی چقدر به آخر دنیا نزدیکی...من هم هميشه به اخر دنيا نزديكم البته:(بي تو)....

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 17:47  توسط سلینا  |